اولين مسافرت سال 1392
سال نو فرا رسيد و ما هفت سين و چيديم ولي يادمون رفت كه عكس بندازيم خيلي خيلي حيف شد سارا جون عيبي نداره ان شاءالله اگ رعمري باقي بود سال ديگه سعي مي كنيم كه يادمون نره
البته از شب قبل که سبزی پلو با ماهی داشتیم و تخم مرغ رنگ کردیم عکس داریم اونا رو برات می ذارم عزیزم حالا برو تماشا کن




بعدش شروع کردیم به تخم مرغ رنگ کردن برای سفره هفت سین ببینید چقدر قشنگ رنگ می کنه



روز اول عيد رفتيم ديدن ماماني و بابايي و تا شب اونجا بوديم تازه تولد ماماني هم بود براي همين يه جشن كوچولويي براي ماماني گرفتيم عكس انداختيم ولي الان نيست كه برات آپلود كنم باشه يه روز ديگه ....
خلاصه مامان بزرگ سارا خانوم هم از دو روز قبل از سال تحويل رفته بودن به سمت شيراز آخه پسر خواهرم كه خلبان هست توي سيراز مشغول به كار هستش براي همين امسال دعوت كرده بود كه همگي بريم اونجا ولي ما نتونستيم براي همين مامان بزرگ با خاله نير رفتن به ست شيراز خلاصه ....
تا سوم عيد شما تونستي دوووم بياري ولي ديگه دلت هواي مامان بزرگ و كرده بود و همش بهونه مي گرفتي و هي تب مي كردي و هرشب ساعت 2 يا 3 هم كه شده منظور نيمه شب هستش مي خواستي با مامان بزرگ صحبت كني و در آخرين روز كه با مامان بزرگ صحبت كردي تقريباً 5 يا 6 عيد بود و از خانه عمه ميترا كه براي عيد ديدني رفته بوديم راستي تولد عمو جمشيد بود اون روز هم بهت خيلي خوش گذشت برگشتيم خانه و شما ديگه آروم نمي گرفتي و مي خواستي بري پيش مامان بزرگ و من و بابا محسن مجبور كردي تا 5 صبح ساك بستيم و به راه افتاديم به سمت شيراز حالا ما هم هرچي مي رفتيم مگه مي رسيديم خيلي راه بود تقريبا 900 تا 1000 كيلومتر مسافت بود و ما هرچي مي رفتيم نمي رسيديم تا اينكه به 60 كيلومتري شيراز كه رسيدم امير زنگ زد و گفت ما رفتيم سد درود زن و شما هم بيائيد اونجا تازه 70 تا 80 كيلومتر ديگه هم راه بود كه بايد مي رفتيم خلاصه آدرس و بهمون دادن و ما هم به را هافتاديم جاده كه خيلي خطرناك بود شب هم بود تاريك جاده هم به صورت پرتگاه ولي خيلي زيبا و به يادماندني بود .....
بالاخره رسيديم يه هر شكلي كه بود شام و خورديم و خوابيديم و صبح سارا با عسل خانوم كه نوه خاله نير مي شه رفته بودن توي پارك مشغول بازي من هم خواب بودم وقتي بلند شدم ديدم خاله نير مي گه پاشو برو دخترتو ببين چقدر بهش داره خوش مي گذره حالاشما ها هم عكسهاي اونو ببينيد كه چقدر بهش خوش گذشت....

اينجا سد درودزن هست البته تفريح گاهي كه اميرجان زحمت كشيده بود و به مدت يك دو روز و يك شب اونجا رو رزرو كرده بود و ما ها رو برده بود خيلي خوش گذشت
ادامه عكسها رو حتماً ببينيد به نظر من زيباست ...



اين عكس امير جان هست كه با سارا و عسل خانوم داره بازي مي كنه







بعد از قايق سواري رفتيم خانه تا براي ناهار آماده بشيم وقتي اوميدم تو ديديم كه سارا و عسل انگار ده سال همديگه رو نديدن و حسابي همديگرو بغل كردن حالا ببوس كه ببوس

اول عسل خانوم سارا بوس ميم كنه

حالا هم سارا خانوم عسل و بوس مي كنه

ناهار خاله نير آبگوشت بار گذاشته بود وسايل ناهار و برديم توفضاي باز و مشغول شديم
ببينيد سارا و عسل تا نوشابه رو ديدن شرو كردن به ما مي خواييم ، ما مي خواييم ...



اولين مسافرت سال 1392
